ابن‌هيثم (يازدهم ـ 1)، محمدبن حسين غرناطي (وفات‌: 1192م‌)، نصيرالدين طوسي (سيزدهم ـ 2)، موٴيدالدين عُرضي (سيزدهم ـ 2)، محي‌الدين مغربي (سيزدهم ـ 2)، قطب‌الدين شيرازي‌ (سيزدهم ـ 2). پس وي به خوبي با نجوم بطليموسي‌1 و عربي آشنايي داشته است‌.
ابن‌شاطر در آن مقدمه و در ساير آثار نظري‌اش از قبيل تعليق الارصاد، نهايةالسئول في تصحيح‌ اﻷٴصول‌، نهاية الغايات في عمل الفلكيات مي‌كوشد نجوم بطليموس را بر اساس رصدهاي تازه‌ توضيح دهد. با همه‌ٴ ستايشي كه از آن مي‌كند، نمي‌تواند از مطالب نادرست آن چشم بپوشد.
بدين‌سان‌، سنّت عربي نقد نجوم را، كه پيش از او كساني چون جابربن افلح (دوازدهم ـ 1) و نصيرالدين طوسي (سيزدهم ـ 2) سرمشق آن بودند، ادامه مي‌دهد. تقي‌الدين محمدبن معروف‌(1525 ـ 1585م‌)، كه از پيشگامان كسر اعشاري قبل از استِوين و از پيروان بطليموس‌، پس از كُپرنيك بود، او را بدان سبب به شدت مورد انتقاد قرار مي‌دهد.
بالاخره او رساله‌اي به‌نام بالنسبة السِتينيه نوشت كه تصور مي‌كنم درباره‌ٴ كسرهاي شصتگاني‌ بوده است‌.
ابن‌شاطر را مي‌شد در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم جاي داد، چون در حدي از رشد بوده كه با احمدبن سَرّاج (وفات‌: حدود 1326م‌) درباره‌ٴ ربع مكاتبه داشته باشد؛2 ولي مهم‌ترين كتابش‌ زيج جديد پس از سال 1360م تأليف شد و او تا سال 1375م زنده بود؛ از اين رو بهتر است در نيمه‌ٴ دوم قرن قرار گيرد.

ابن زُرَيْق‌

منجم شامي (برآمدنش در اواخر سده‌ٴ چهاردهم و اوايل سده‌ٴ پانزدهم م‌/ اواخر سده‌ٴ هشتم و اوايل سده‌ٴ نهم ه ق‌).
محمدبن علي‌بن زُرَيْق خيري جَبَرتي‌3 شافعي‌، موقّت مسجد اموي دمشق بود. از آثار اوست‌: 1) تلخيص الروض العاطر سلف خويش ابن‌شاطر؛ 2) رسالةالنشر المطيب في العمل بالربع‌ المجيب‌؛ 3) تلخيص العبارات و ايضاح الاشارات‌.


1. همه‌ٴ مآخذي كه ذكر كرده بطليموسي و مهم‌ترينش نصيرالدين طوسي صاحب تحرير المجسطي است‌. ابن‌شاطر در نهايةالسئول فرضيه‌ٴ بطليموس را كه از طريق ترجمه‌ٴ عربي ثابت‌بن قُرّه (نهم ـ 2) مي‌شناخت‌، ذكر مي‌كند و ما بخش دوم آن را جز از همين طريق نمي‌شناسيم‌.
2. شهاب‌الدين احمدبن سراج حموي در آن زمان در قاهره بود. او رساله‌هايي در اسطرلاب و ربع نوشت و در حدود 1326 م در حلب از دنيا رفت‌.  ¿ بروكلمان (2، 126، پيوست 2، 156). سوتر (ش 508) او را خيلي بعد از آن قرار داده است‌.
3. اين نسبت منشأ اسلامي حبشي دارد، ولي در قرائتش ترديد هست‌؛ ممكن است جَبَري‌، جِبريتي‌، جِزي يا حريري باشد؟